ارزشيابي در ترويج كشاورزي
ارزشيابي در فرآيند اثربخش ترويج كشاورزي
خلاصه:
يكي از سازوكارهاي بسيار مهم هر سازمان ترويجي براي اطلاع از نتايج و پيامدهاي برنامه هايش، نظارت،كنترل و ارزشيابي و برنامه ريزي مجدد از روي اطلاعات گذشته و حال و پيش بيني ها در آينده مي باشد، و چون وجود نظام هاي ارزشيابي كارا، باعث افزايش نظارت، كنترل و ارزشيابي و بهبود در گردش اطلاعات و ايجاد بازخوردهاي منظم و مناسب مي شود، و به عنوان مثال، اگر فعاليتي به دلايلي نظير عدم سازگاري با وضعيت اجتماعي، اقتصادي مخاطبين خود و غيره، با مشكلاتي روبرو شود، اين نظام به سرعت باعث بازخورد نتايج به برنامه ريزان خواهد شد، و از سلب اعتماد گروههاي هدف جلوگيري به عمل مي آورد. بنابراين، اين نظام ها، نقش بسيار مهمي در امر پيشبرد فعاليتهاي ترويجي در سطح سازمان ترويج دارد و اثربخشي آن را به دنبال خواهد داشت. در اين راستا مقاله حاضر با بررسي تغييرات جهاني و جهتگيريهاي جديد آن در قرن حاضر به دنبال تبيين نقش ارزشيابي در فرآيند اثربخشي برنامههاي ترويج كشاورزي و كشاورزي ميباشد.
مقدمه:
ترويج عبارت از، استفاده آگاهانه از ارتباطات و اطلاعات براي كمك به مردم است تا بتوانند عقايدشان را ابراز كنند و تصميمگيريهاي صحيحي داشته باشند (ون دن بن و هاوكينز، 1996). ارزشيابي برنامه هاي ترويج كشاورزي دلالت بر جمعآوري نظام مند اطلاعاتي درباره فعاليتها، ويژگيها و نتايج يك برنامه مي كند تا قضاوت درباره برنامه، بهبود اثربخشي آن و فراهم سازي اطلاعاتي درباره تصميم گيري ها درباره برنامه ريزيهاي آتي صورت گيرد.
جهاني سازي و ازدياد فناوريهاي جديد منجر به تغييرات گستردهاي در زندگي انسانها گرديده است. ترويج كشاورزي نيز از چنين تغييراتي در امان نيست و به همين لحاظ سازمانها و موسسات در كشورهاي مختلف در حال ايجاد تغييراتي در فلسفه و ساختارهاي خود هستند. از اين رو تغييراتي در دستهبنديهاي ارزشيابي كه براي اين برنامهها مورد تقاضا قرار گرفتهاند رخ داده است. براي توسعه رهيافتهاي اثربخش براي ارزشيابي برنامه در اين برهه از زمان، بايد از محيطي كه ترويج كشاورزي در آن اجرا ميگردد صورت گيرد. يك ارزشيابي صورت گيرد، تا ارزش و بهاي آن مشخص گردد. هدف از اين مقاله شرحي گرايشات جاري ترويج كشاورزي در سطح جهان و شناسايي روشهاي ارزشيابي براي اثربخشي اين حوزه از كشاورزي است براي دستيابي به اين هدف ما در طول اين مقاله به بررسي دو مسئله پرداختهايم يكي تغييراتي كه در فلسفه و تئوري ترويج كشاورزي روي داده است و دوم تغييراتي كه در ارزشيابي برنامههاي ترويج كشاورزي رخ دادهاند به بحث پرداختهايم.
تغييرات جهاني و ترويج كشاورزي
جهانيسازي، ارتقاء ارتباطات و ازدياد فناوريهاي جديد باعث رشد وابستگيهاي متقابل اقتصادي، اجتماعي و سياسي در سطح جهاني گرديده است. ديدگاه مدرنيست يا پازيتيويست كه ميگويند كه يك چيز درست وجود دارد، واقعيت تك بعدي است، يك بهترين راه براي انجام كارها وجود دارد، در جهان امروز مسئله ساز گرديده است و نياز است كه ديدگاههاي تكثرگرا كه توانايي تلفيق تجارب متنوع و چند رشتهاي را دارد جايگزين آن گردد.
در تمامي مباحثي كه در رشتهها و زمينههاي مختلف ارائه گرديده؛ ترويج كشاورزي (چمبرز 1991)، سياستهاي نسل سوم (گيدنز 1989)، اقدام پژوهي (ريزون 1998) و ارزشيابي برنامه (گوبا و لينكولن، 1989) چهار عنصر اصلي براي مقابله با اين تغييرات جهاني تكرار گرديده است كه عبارتند
كلنگري: در نتيجه جهانيسازي و ارتقاء ارتباطات، ما بايد از ماهيت ارتباطات ميانجي و مداخلهگر آگاه باشيم كه در اين زمينه گرايشاتي به سمت تشويق همكاري، مشاركت و گفتگو بين سازمانهايي كه قبلاً به صورت مجزا فعاليت ميكردهاند وجود دارد.
تكثرگرايي: در نتيجه جهانيسازي و همكاريها، ما بايد ياد بگيريم در زندگي با ديدگاههاي مختلف و راههاي متعدد تجربه درك واقعيت روبرو هستيم.
پاسخگويي: سيستمهاي جديد بايد انعطاف پذير و داراي سلسله مراتب كمتر گردند. ابهام، تغيير سريع و افزايش پيچيدگي به طور فزايندهاي بر رويدادها و الگوهاي روابط در زندگي خصوصي و عمومي تأثير گذاشتهاند. ساختارهاي خانوادگي جديد، سيستمهاي تكنولوژيكي جديد، بازارهاي جديد همه نيازمند انعطافپذيري در جوابگويي هستند.
پايين به بالا بودن، معلول: ازدياد شهرنشيني، رشد ناشكيبايي و ساختارهاي سياسي كه در يك رويه بالا به پايين به اجرا در ميآيند. دعوت از شهروندان براي مشاركت در فرآيند تصميمگيري.
اين تغييرات جهاني در فلسفه و عمل ترويج كشاورزي هم ظهور پيدا كردهاند، در جايي كه رويههاي بالا به پايين سنتي، رهيافت علم هل دادن به طور وسيعي با ترويجي كه به عنوان كلنگر، پايين به بالا، تكثرگرا و پاسخگو شناخته شده است در حال جايگزيني است. همچنين بر همين اساس در ساختارهاي سازماني ترويجي نيز تغييراتي روي داده است كه از آن ميتوان به گرايش سازمانهاي متولي ترويج به سمت سطوح سلسله مراتبي كمتر، تأكيد بر مشاركت جديد با بخش خصوصي و استفاده از نمايندگان و سازمانهاي كشاورزان در سطوح مختلف سازماني است.
تغييرات تاريخي در موقعيت ارزشيابي در ترويج
فعاليت هاي ترويج كشاورزي در سطح جهان از آغاز شروع تحت تاثير محيطي كه كشاورزان و مروجان در آن فعاليت ميگرده اند بوده است. يك عنصر كليدي كه تشكيل دهنده اين محيط مي باشد سياست هاي دولتي است. در سال هاي اخير سياست ترويج دولتي تاكيد بر افزايش توليد براي مصرف داخلي و صادرات به خارج از كشور براي كسب درآمد بيشتر بوده است. بعدها تغييراتي در اين سياست روي داد و به سمت افزايش بهرهوري تغيير جهت داد كه اين بهرهوري شامل افزايش برونداد به ازاء كمترين نهاده مصرفي بود.
براي دستيابي به اين اهداف سياست جديد، ترويج وارد سه فاز شد كه عبارتند از: 1. فراهم سازي اطلاعات فني روشن 2. فراهم سازي اطلاعاتي درباره تعيين اثرات مالي مشاورههاي صورت گرفته 3. در نظر گرفتن تمام حرفههايي كه درون مزرعه وجود دارد (ديلون، 1965). مطلب قابل بحثي كه در اينجا وجود دارد اين است كه هيچ كدام از اين مراحل به تكامل نرسيد آقاي ديلون در دهه 90 يك مرحله ديگر به اين سه مرحه اضافه كرده است و آن در نظر گرفتن محيط است. ديدگاه ديلون، يك ديدگاه كشاورز محور است اما بايد اين مسئله از ديدگاه دولتي كه به عنوان حمايت كننده مالي ترويج است بررسي گردد كه چگونه است؟
در دهههاي 60 و 70 كه ترويج دولتي رايج ترين نوع ترويج كشاورزي در سطح جهان بود كه فراهم سازي خدمات آموزشي براي كشاورزان مي پرداخت تا به آنان براي حل مشكلاتشان كمك كند. در چنين مقطعي فعاليت هاي ارزشيابي، براي فراهم سازي بازخوردهايي براي بهتر ساختن اين فرآيندهاي آموزشي بر اساس نياز كشاورزان متمركز بودند. ارزشيابي ترويج كشاورزي در كنفرانسها و همايشهاي متعددي مورد بحث قرار گرفته است، كه نتايج آن ها بر داشتن يك رهيافت حرفه اي براي كشاورزان نيز مورد بحث آن روزها بود (ريچز، 1973). در دوران طلايي ترويج كشاورزي مروجان احساس مي كردند كه در نزد ارباب رجوعان كشاورز داراي ارزش هستند و در اين حال اكثر مواقع آن ها احساس مي كردند كه بيشتر وقت خود را صرف رويههاي ارزشيابي رسمي مي كنند (بارلسلي، 1997).
در طول دهه 70 سياست دولتي تغيير يافت. در اين دهه كارمندان دولتي درباره نحوه هزينه كرد، سرمايه ها در ترويج دولتي مسئوليت بيشتري يافتند، و ترويج كشاورزي به عنوان ابزاري براي اين تغيير ديدگاه شناخته شد و كمتر به فعاليتهاي آموزشي مي پرداختند. در اين برهه فعاليت ارزشيابي در ترويج نيز دچار تغييراتي شد از اين رو دولتها شروع به پرسش اين سوال كردند كه آيا داشتن فناوري هايي كه در عمل كاربردي باشند باعث اثربخشي ترويج مي گردند؟ آيا ترويج منجر به پذيرش سريعتر مي گردد؟ دولت ها همچنين مايل به دانستن اين نكته بودند كه بهرهوري ترويج با مديريت و فناوري جديد و اصلاح شده چه تاثيراتي مي تواند بر روي دستيابي به اهداف سازماني و مشاوران فردي داشته باشد (بارلسلي، 1997).
ارتباط امروزه ترويج كشاورزي با ارزشيابي
چندين فاكتور، ارزشيابي را به عنوان يك مسئله مهم در برنامه ريزي ترويج كشاورزي امروزه مطرح ساخته است. تغييراتي كه خود ترويج كشاورزي با آن روبروست، فشار بودجه و جو پاسخگويي براي هزينه كرد در برنامههاي ترويجي همه باعث افزايش نقش ارزشيابي شده است.
موارد مشروحه ذيل دربردارنده فاكتورهايي است كه منجر به اين شده است كه ارزشيابي به عنوان يك مسئله مهم در دهه 90 در ترويج كشاورزي گردد:
حركت در جهت اصل پرداخت توسط مصرف كننده
دولت ها در سراسر جهان به طور سنتي مسئوليت مالي خدمات ترويج كشاورزي را بر عهده دارند كه هدف آنها افزايش توليد كشاورزي و بهبود كارايي توليدات كشاورزي بود (ليز، 1991) هر دو دليل با افزايش توليدات براي تهيه بيشتر غذا، سوخت و فيبر براي جوابگويي به رشد تقاضا در داخل و خارج بوده است. واتسون و همكاران (1992) در يك بررسي از "حوزه خدمات" پيشنهاد دادهاند كه دپارتمان هاي كشاورزي بايد بر روي نواحي كه بازار دچار نقصان است و در جاهايي كه بخش خصوصي تمايل ندارد يا قادر به فراهم سازي خدمات براي كشاورزان نيست تمركز كند، و يا دولت به حمايت از افزايش درآمد از محصولات اوليه در قالب سيستمهاي كشاورزي پايدار بپردازد.
به هر حال، جو جهاني كمبود بودجه منجر به اين شد كه دولت ها در زمينه سرمايه گذاري در خدمات ترويج كشاورزي زير سوال روند و از كارايي چنين هزينههايي در شرايط بازگشت به جامعه مورد بررسي قرار گيرد. در كنفرانس ترويج كشاورزي در استراليا در سال 1987 سرمايه گذاري دولتي در زمينه ترويج كشاورزي مورد توجه ويژه قرار گرفت. كليت كنفرانس به بحث كاربرد «پرداخت توسط مصرف كننده» به عنوان يك روش اثربخش براي غلبه بر كمبودهاي بودجه ترويج پرداخت.
ليز در سال 1991 اشاره داشته است براي گرايش به سمت كاهش خرج كرد دولتي در خدمات ترويج كشاورزي، بايد ارزشيابي در ارتباط با موارد مطروحه ذيل صورت گيرد كه آيا:
· بخش دولتي درگير در ترويج كشاورزي براي خرج كرد توجيه شده است؟
· سطح كلي خرج كرد در ارتباط با خرج كرد در كشاورزي توجيه شده است؟
· تخصيص اعتبارات در ميان فعاليتهاي بديل ترويج رقابتي بهينه است؟
· هزينه در ارتباط با فعاليتهاي ويژه ترويج، اثربخش و كارا است؟
· فوايد اقتصادي و اجتماعي كه با استفاده از اين سرمايه گذاريها در ترويج كشاورزي بدست آمده است، كدامند؟
اهميت نسبي كشاورزي در رشد اقتصادي در كشورهاي صنعتي تنزل پيدا كرده است. علاوه بر اين افزايش در استفاده از نهاده هاي خارجي خريداري شده ماهيت سرمايه گذاري عمومي خدمات ترويج كشاورزي را تغيير داده است و منجر به طرح سوالي درباره منطق دولت براي ارائه چنين خدماتي شده است (كري، 1993). سرمايه گذاري عمومي براي تحقيق و توسعه (R&D) كم شده و برنامه هاي كشاورزي بايد استانداردهاي بالاي كيفيت و پاسخگويي را رعايت كنند. روشهاي ارزشيابي خوب طراحي شده به عنوان يك مبناي اساسي براي برنامهريزي و اجراي برنامه هاي با كيفيت بالاي ترويج كشاورزي ضروري به نظر ميرسد و از اينرو ميتوان فوايد عمومي هزينه در R&D اطمينان حاصل پيدا كرد.
برنامههاي نتيجه گرا و حركت به مدلهاي خريدار- تأمين كننده
در بسياري از كشورهاي جهان حركت به سمت مدل خريدار – تأمينكننده براي برنامههاي ترويج كشاورزي كه توسط دولت فراهم ميشود صورت گرفته است. در كشور استراليا اين مدل جديد در سال 1970 معرفي شد. شكل 1 نشان دهنده اين است كه چگونه مدل تأمينكننده- خريدار در بين گروههاي صنعتي اوليه اجرا شده است. اين رهيافت در نظر داشت تا باعث افزايش اثرات، كاهش هزينههاي اضافي و بهبود ارزشيابي گردد. مدل تمركز بالايي بر نتايج دارد: اين نتايج به طور گسترده در آغاز يك پروژه تعريف ميگردند سپس در چرخه پروژه آن ها به صورت ويژه تعريف ميگردند و كاملاً مشخص، قابل اندازهگيري، مسئول، واقع گرا و داراي محدوده زماني مشخص ميگردند. پروژهها بر دستيابي به نتايج متمركز شدهاند و بايد بر مبناي يك راهبرد ارزشيابي بنا شده باشند. براي دستيابي به مناقصه، تأمين كنندگان در جهت پروژههايي بر مبناي مولفه ارزشيابي حركت كنند (تيم صنعتي كشاورزي، 1997).
در سطح پايين هر پروژه ارزشيابي يك جزء اصلي آن است. خريداران انتظار دارند كه نتايج صنعت تعريف شده باشد. در مواردي كه پروژهها داراي تعريف روشن از نتايج و مبتني بر يك راهبرد ارزشيابي نباشند نمي توانند سرمايه را بدست آورند. اين امر نشان دهنده افزايش اهميت ارزشيابي در ترويج كشاورزي مي باشد همچنين اين باعث افزايش فشار به مروجان براي تعهد در رابطه با اثرات برنامه است كه ميزان دستيابي به آن از راه ارزشيابي قابل دستيابي است.
افزايش تقاضا براي آموزش در زمينه ارزشيابي توسط متخصصان روستايي
به عنوان نتيجهاي از تغيير ماهيت ترويج كشاورزي در سطح كلان، تقاضاهاي زيادي از طرف دپارتمان هاي دولتي، شركت هاي تحقيق و توسعه و ديگر موسسات براي پرسنلي كه در زمينه ارزشيابي به خوبي آموزش ديدهاند براي طيف وسيعي از وظايف ارزشيابي در صنايع روستايي است. در سال 1995 يك دوره كارگاه آموزشي در ارتباط با بدست آوردن بازخورد درباره چگونگي بهبود عملكرد ترويج كشاورزي در كشور استراليا برگزار گرديد، كارمندان ترويج مهارتها و فنون ارزشيابي را كه براي توسعه حرفهاي بيشتر مورد نياز بودند را شناسايي كردند (استراو، 1997).
فقدان تخصص رايج در ارزشيابي برنامه در زمينه ترويج كشاورزي باعث حيراني كساني كه از سهم مهم ارزشيابي برنامههاي ترويج كشاورزي آگاه هستند، گرديده است (تئوري اشاعه نوآوري). اطلاعات موجود درباره ارزشيابي به روز و قابل دسترس براي بسياري از مروجان نيست.
شايد بتوان اين موضوع را به وسيله ماهيت اهداف ترويج كشاورزي و آموزشهاي علم محور فيزيكي اكثر مأمورين ترويج تشريح كرد. اهداف ترويج كشاورزي براي تغيير رفتار به وسيله استفاده از ارتباطات است درك و اندازهگيري تغيير رفتار عموماً به ويژه بررسي آن از نظر كيفي مشكل ميباشد. اكثر مروجان كشاورزي آموزش بسيار كمي در ارتباط با علوم اجتماعي دارند آنها به همين صورت با روشهاي جمعآوري دادههاي كيفي ناآشنا هستند.
اين به اين معني نيست كه كارگزاران ترويج و توسعه دهندگان برنامه از نياز به ارزشيابي آگاه نيستند. ارزشيابي در سطح بالاي اهداف اكثر سازمانها است (استراو، 1997). گروه هاي تحقيق كالا همچون شركت توسعه و تحقيق شير در استراليا، شرايطي را به وجود آوردند كه مولفههاي ارزشيابي جزئي از پروژههاي جديد باشد.
مفاهيمي براي ارزيابي رهيافتهاي جديد در ترويج كشاورزي
تغييرات در فلسفه ترويج، موجب پيدايش رهيافتهاي جديدي در ترويج كشاورزي گرديده است. بررسي ويژگيهاي اين رهيافتهاي جديد مفاهيم عملي را براي ارزشيابي به دنبال خواهد داشت كه در ادامه به بحث درباره آن خواهيم پرداخت:
· ازدياد مسائل پيچيده در حوزه برنامههاي ترويج كشاورزي
· فرهنگ جديد ترويج كشاورزي
· افزايش تحقيق و توسعه و ارزشيابي مبتني بر گروه و مشاركتي
· افزايش مشاركت كشاورزان در فعاليتهاي ترويج
· افزايش فرآيند محوري
· افزايش تنوع در نتايج
· افزايش پيچيدگي در برنامههاي ترويجي
· افزايش تعداد سازمانهايي كه در حوزه ترويج كشاورزي فعاليت ميكنند.
ازدياد مسائل پيچيده در حوزه برنامههاي ترويج كشاورزي
نظام دانش/اطلاعات ترويج كشاورزي در استراليا در حال پيچيده تر شدن است. انتقال از ترويج توليد محور به يك ديدگاه جامع شامل: پايداري، بهبود بازاريابي، افزايش توجه به مديريت حرفههاي درون مزرعه و تداوم سود بخشي تحت دوره هاي تنزل تجارت، به اين پيچيدگي اضافه كرده است. همچنين اكثر كنشگران در همان سطح "حاملان دانش" به كشاورزاني كه در گذشته بودهاند عمل ميكنند. مفهوم اين افزايش پيچيدگي IKS در ارزشيابي باعث مشكلتر شدن تشخيص اثرات يك برنامه يا كنشگر از ديگري شده است (كوتس، 1997). مطالعات ارزشيابي نياز به در نظر گرفتن مفهوم اثرات يكپارچه كنشگران مختلف IKS بر روي بخش روستايي دارد.
فرهنگ جديد ترويج كشاورزي
در سراسر جهان برنامههاي تحقيق و توسعه كشاورزي بيشتر به صورت مشاركتي صورت ميگيرد. تئوريها و روشهاي جديد ترويج در حال پذيرش هستند. همچون نظرات چمبرز (1983) كه معتقد است فعاليتهاي تحقيقاتي از آغاز تا پايان بايد با كشاورزان صورت گيرد. امروزه تأكيد جديد بر روي يادگيري بزرگسالان، درك سيستمهاي كشاورزي موجود، شيوه تفكري مروجان به عنوان تسهيلگران و تمركز بيشتر بر ارزشيابي است. با ايجاد اين تغيير در فرهنگ شيوه ترويج روشهاي جديد ارزشيابي توسعه و يا از رشتههاي ديگر گرفته خواهد شد. اين روشها نياز به مشاركت، خلاقيت، تكويني بودن، نيرو دادن وكمك به تصميم گيرندگان دارد. اين موضوع از ارزشيابي عموماً با عنوان ارزشيابي تكويني شناخته شده است، ارزشيابي پاياني (نتايج) مهم است اما عموماً براي اهداف قراردادي براي پاسخگويي و توجيه سرمايهگذاريها مطرح و تقاضا براي آن در حال افزايش است.
افزايش تحقيق و توسعه و ارزشيابي مبتني بر گروه و مشاركتي
در حال حاضر فعاليتهاي تحقيق و توسعه كشاورزي شاياني بر اساس ادعاهايي، مبتني بر اينكه مشاركت كشاورزان را به عنوان يك اصل مهم براي توليد فناوريهايي كه براي آنان مناسب باشد طرحريزي گرديده است (ببينگتون و همكاران، 1994 و فوال، 1997).اين امر نشان دهنده جنبه ديگر ماهيت ترويج كشاورزي كه منجر به نيازمنديهايي براي رهيافتهاي مختلف براي ارزشيابي گرديده است. آلن (1999) بيان كرده است كه برنامههاي مشاركتي براي پاسخگويي به نيازهاي در حال تغيير اجتماع طراحي شدهاند. يكي از مهمترين چالشهاي توسعه مشاركت و سيستمهاي مبتني بر فرآيندهاي ارزشيابي براي يادگيري مداوم، تصحيح و تعديل تمام بخشهاي برنامه است. روشهاي بديل براي ارزيابي رهيافتهاي جديد مشاركتي و مبتني بر گروه در ترويج كشاورزي مورد نياز است به عبارت ديگر برنامههاي مشاركتي نياز به ارزيابي مشاركتي دارند. بعضي از اين تغييرات تمركز ترويج و تأثيراتش بر روي ارزشيابي در شكل 1 نمايش داده شده است.
پذيرش فلسفه تحقيق سيستم هاي زراعي در اكثر موسسات تحقيقات كشاورزي بينالمللي اثرات زيادي بر روي برنامههاي ملي در بسياري از كشورها داشته است (آندرسون و ديلون، 1985). براي مثال در كشور استراليا، سيستمهايي مبتني بر مدل تحقيق و توسعه براي بعضي از مناطق پيشنهاد گرديده يا به كار گرفته شده است (مك كان، 1991، كلارك و همكاران، 1996، فوال، 1997). مدل هاكزبري در رابطه با توسعه سيستمهاي كشاورزي (باودن، 1991، مك كادام، 1996) كه مبتني بر يادگيري تجربي است، ميباشد (كلب، 1984) مفهوم يادگيري را به واسطه تجربه تشريح ساخته است. اكثر چنين رهيافتهاي سيستمي يك عنصر قوي از ارزشيابي چرخشي را در خود جاي دادهاند.
به طور كلي در حال حاضر ارزشيابي برنامه در شكلهاي مختلف بيشتر به ترويج كشاورزي مربوط گرديده است، و اين روند در سالهاي اخير شتاب بيشتري گرفته است، بنابراين انتظار ميرود كه متخصصان ترويج علاقه و تخصص خود در ارزشيابي برنامه براي پاسخ به اين تغييرات توسعه دهند.
افزايش مشاركت كشاورزان در فعاليتهاي ترويج
در سراسر جهان، برنامههاي ترويج و توسعه در حال تمركز بر مشاركت حداكثري بهرهبرداران در فرآيند آن هستند. در دو دهه گذشته اهميت مشاركت بهرهبرداران (و رنج وسيعي از ديگر ذينفعان) در فرآيند تصميم گيري شناسايي شده است. همچنين بحث عميق و وسيعي درباره تئوري سطوح مناسب مشاركت مورد بحث و بررسي قرار گرفته است(پرتي و همكاران، 1995). در برنامههاي ترويجي در حال اجرا، به مشاركت تا پايان برنامه براي افزايش پاسخگويي، كارايي و بهبود عملكرد مديريت تأكيد شده است كه اين امر منجر به تمركز شديدتر بر فعاليتهاي نظارت و ارزشيابي گرديده است. اما در برنامههاي مشاركتي سه سوال مطرح ميگردد كه عبارتند از:
1. چه كساني واقعاً به حساب ميآيند؟
2. چه كسي در ارزشيابي تعيين مي كند كه چه چيزي بايد اندازهگيري گردد؟
3. چه كسي بايد درباره نتايج ارزشيابي قضاوت كند؟
يكي از چالشهاي عمده در پيشروي توسعه بينالمللي در دهه 1990 اين بود كه اثرات برنامههاي مشاركتي چگونه مورد ارزيابي قرار گيرد تا با فلسفه برنامهها همخوان باشد (اوكلي و همكاران، 1998). دغدغه مهمتر در فرايند ارزشيابي جلب مشاركت بيشر و توانمند سازي ذينفعان بود. به طور روشن ارزشيابي بيروني مبتني بر ارزش هاي بيگانه نميتواند معيار مناسبي براي تعيين موفقيت در نظر گرفته شود. به طور خلاصه برنامههاي مشاركتي نياز به ارزشيابي مشاركتي دارند؛ رهيافتهايي كه به ذينفعان و بهرهبرداران اجازه ميدهد تا درباره تغييراتي كه مهم هستند و چالش هايي كه بايد مورد ارزيابي قرار گيرند، صحبت كنند. پاتون (1997) در مورد ارزشيابي مشاركتي ميگويد:
اين بسيار مهم است كه در برنامههايي كه هدف آن كمك به شركتكنندگان براي دستيابي به خوداتكائي و اثربخشي فردي است، ارزشيابي به يك فرايند مداخله محور تبديل گردد و به صورتي طراحي و اجرا گردد كه نتايج مطلوب برنامه را مورد حمايت و افزايش دهد.
ارزشيابي كه بتواند اين نيازمنديها را برطرف سازد، "مشاركتي" يا "ارزشيابي مشاركتي" و يا "نظارت و ارزشيابي مشاركتي (PM&E) " يا در ايالات متحده "ارزشيابي توانمند ساز" ناميده ميشود.
افزايش فرآيند محوري
ايده فرآيند محوري در برنامههاي ترويجي از 20 سال پيش برنامههاي توسعه بينالمللي شكل گرفت. فارينگتون و نلسون (1997) اظهار نمودهاند برنامههاي توسعه كشاورزي در كشورهاي با درآمد كم، به سمت افزايش مشاركت و فرآيند محوري سوق پيدا كردهاند. اصطلاح فرآيند محوري براي شرح برنامه هايي كه داراي اهداف از پيش تعيين شده در شروع برنامه نيستند اما داراي يك هدف كلي تعريف شده و تعدادي اهداف بالقوه هستند بكار ميرود. مفهوم برنامههاي فرآيند محور براي تشويق اجراي برنامهها به صورت پايين به بالا پديدار گشت. اين هنگامي كه نتايج و فعاليتهاي از پيشتعيين شده تأكيد بر شيوه بالا به پايين دارند مسئلهساز است. برنامة هاي فرآيند محور يك ارزشيابي طبيعي از مفهوم مشاركت بهرهبردار در طراحي و تصميمگيري و تعريف نتايج در نظر گرفته شده ميباشد. اگر بهرهبرداران در بخشي از فرآيند برنامه به دنبال شناسايي نيازهاي خودشان باشند اين احساس به آنها دست خواهد داد كه نتايج اين برنامه از قبل تعيين شده نيستند.
فارينگتون و نلسون (1997) اظهار داشتهاند كه ارزشيابي برنامههاي فرآيند محور با استفاده از ابزارهاي سنتي مشكل ميباشد زيرا اين نوع ارزشيابي در موقعيتهاي متغير و غير قابل پيشبيني سنتي مشكل ميباشد زيرا اين نوع ارزشيابي در موقعيتهاي متغير و غير قابل پيشبيني انجام ميگيرند. اين ارزشيابي نتايجي را توليد مي كنند كه به طور عيني غير قابل اندازهگيري ميباشند و اغلب پيدا كردن روابط بين نهادهها و بروندادها مشكل ميباشد. ارزشيابي اين نوع برنامهها با استفاده از روشهاي استقرائي و مشاركتي در مكانهايي كه گفتگوي دو طرفه و اكتشاف مورد تشويق قرار ميگيرند. بهترين نتايج را به بار خواهد آورد غير محتمل به نظر ميرسد كه ارزشيابي مبتني بر هدف بتواند اثرات متغير برنامه را در بر گيرد اما در عوض ارزشيابي مبتني بر نياز، مشاركتي و اكتشافي بيشتر مناسبتر است.
افزايش تنوع در نتايج
پيامد ديگر رهيافتهاي پارادايم جديد ترويج كشاورزي تنوع است. رهيافتهاي كشاورز نخست تمركز بر يك مكان خاص دارند و براي تعميم نتايج طراحي نشدهاند. در اين رهيافت كشاورزان تشويق به جستجوي راهحل براي حل مشكلات مكان ويژه شان شدهاند. يك نتيجه كه اين امر به دنبال دارد تنوع راهحلهايي است كه از طرف گروههاي مختلف مطرح ميگردد. اين برنامهها نتايج متنوع و زمينه ويژهاي به دنبال دارند كه جمعبندي آن ها براي فراهم ساختن اطلاعاتي براي ارزشيابي برنامه به عنوان يك كل مشكلاتي را در پي دارد.
به طور قرار دادي برنامهريزي و ارزشيابي برنامههاي ترويجي ساده به وسيله مدلهاي برنامه ساده كه نتايج يا بروندادهاي قابل پيشبيني بر اساس دادههاي مشخص دارند مديريت ميگردد. هنگامي كه مدلهاي برنامه پيچيدهتر و انعطافپذيرتر ميگردند به طور حتم نتايج غير قابل پيشبيني شدهو در نظر گرفتهشدهاي به دنبال دارند كه بايد كوشش مضاعفي براي ارزيابي آن صورت گيرد. هنگامي كه ارزيابي برنامههاي پيچيده و متنوع صورت ميگيرد يك درگيري مثبتي با نتايج غير قابل انتظار و پيشبيني و متنوع بايد صورت گيرد.
افزايش در تعداد سازمانهايي كه در حوزه ترويج كشاورزي فعاليت ميكنند.
تعداد كارگزاراني كه در حوزه انتقال دانش به كشاورزان فعاليت ميكنند نسبت به گذشته افزايش يافتهاند. اجراي فعاليتها با پيچيدگي در IKS مشكلتر مي باشد و از اين رو ارزشيابي اين كه اثرات برنامه به فعاليت كدام يك از كنشگران بر ميگردد مشكل گرديده است (كوتس، 1997). مطالعات ارزشيابي نياز به در نظر گرفتن اثرات يكپارچه كنشگراني كه در IKS در بخشهاي روستايي فعاليت ميكنند دارد.
چرا ارزشيابي تكويني در برنامههاي ترويج كشاورزي مهم ميباشد؟
در حالي كه تمركز بر ارزشيابي نتايج در زمينه محدوديتهاي بودجه قابل فهم است و يك افزايشي در نياز به جوابگو بودن براي هزينه كرد سازمانهاي دولتي وجود داشتهباشد. چندين دليل وجود دارد كه تمركز بيش اندازه بر ارزشيابي نتايج (پاياني) خطراتي در بر خواهد داشت. نياز براي ارزشيابي تكويني بيشتر در ترويج كشاورزي حركت بيشتر در جهت برنامههاي مبتني بر فرآيند را پيريزي كرده است. اصطلاح فرآيند محور در اين زمينه براي شرح برنامههايي كه اهداف جدي تعريف شدهاي در شروع برنامه ندارند اما داراي مقصود تعريفشده و اهداف بالقوهاي هستند به كار گرفته شده است. ارزيابي برنامههاي فرآيند محور مشكل است، چرا كه آنها در وضعيتهاي متغيرو غير قابل پيشبيني انجام ميگيرند. همچنين آنها داراي بروندادهايي هستند كه اندازهگيري عيني آنها مشكل است و اغلب داراي مرزهاي نفوذ پذيري هستند و ارتباط كمي بين نهادهها و بروندادها ديده ميشود (فارينگتون و نلسون، 1997).
ادبيات مدرن درباره ارزشيابي كه تأييد بر خطرات متنوع بكارگيري مجزاي ارزشيابي برونداد دارد شامل:
· ارزشيابي نتايج در پايان برنامه انجام ميگيرد ممكن است در فراهم ساختن اطلاعاتي در رابطه با اينكه چگونه نتايج بدست آمدهاند دچار نقصان شود.
· در موارد تغيير نگرش (هدفهاي اكثر برنامههاي ترويج كشاورزي) فاكتورهاي علي تغيير به سختي شناسايي ميشوند.
· اين خطر وجود دارد كه در برنامههايي با يك تمركز قوي بر روي ارزشيابي نتايج كه شاخصها مأموريت باشند.
· ارزشيابي نتيجهگرا كه بر مبناي مدل برنامه پايهريزي شدهاند ممكن است مدل را به توليد نتايج قابل اندازهگيري در مواردي كه نتيجه مطلوب به آساني قابل اندازهگيري نيست سوق دهند.
بعضي نقاط قوت ارزشيابي تكويني (فرآيند) عبارتند از:
· دانش بدست آمده درباره فرآيندي كه منجر به نتايج مطلوب يا نامطلوب ميگردد مي تواند به عنوان خوراك برنامههاي آتي مورد استفاده قرار گيرد.
· آن براي شناسايي اينكه برنامه به نتايج مطوب خود قبل از پايان آن نرسيده قابل پيشنهاد است و بر اساس آن ميتوان مدل برنامه را باز تعريف، پالايش يا روشن تر ساخت به هر حال اين نياز به انعطافپذيري قابل توجهي دارد.
· ارزشيابي فرآيند ذينفعان آگاه گردند كه به چه مقدار از سطح اوليه خود پيشرفت داشتهاند به عنوان مثال آن براي طرحها تغيير قابل توجه در اجرا دارند مناسب است.
· ارزشيابي فرآيند ميتواند اتفاقات ناخواسته يا نتايج ميانجي را تركيب يا حذف كند، ارزشيابي فرآيند ميتواند انعطاف پذيري و تكرار پذيري را در مدل برنامه از شروع آن وارد سازد ارزشيابي فرآيند اگر به طور جمعي صورت گيرد ميتواند منجر به تشكيل تيم گردد به عنوان مثال آن ميتواند يك درك عمومي از اهداف كلي، مياني و اختصاصي برنامه را تقويت سازد.
نتيجهگيري
ارزشيابي نوعي فعاليت پژوهشي است که در جهت شناخت مجموعه امتيازهاي معنوي و مادي، اعم از ملموس يا غير ملموس، عيني يا ذهني، حاصل از فعاليتي يا پديده اي بکار گرفته مي شود. اين امتيازها با معيارهاي از پيش تعيين شده مقايسه مي شوند و تحقق يا عدم تحقق کمي و کيفي موجوديت اين امتيازات با در نظرگرفتن شرايط خاص در زمان بکارگيري و در نتيجه کارآيي آن فعاليت و وسعت دانش و آگاهي ارزشياب در شناخت و احاطه به اين شرايط، بررسي مي شود.
در فرآيند ارزشيابي ، جمع آوري و ترکيب داده هاي مربوط به عملکرد با يک سلسله مقياسهاي تفکيکي موزون است که منجر به رتبه بندي مقايسه اي يا عددي بشود و خود مستلزم منظور داشتن ابزار گردآوري اطلاعات و انتخاب ملاکهاست.
ارزشيابي وارزيابي اثر بخشي وكارآيي برنامه هاي ترويجي درارتباط با ميزان يادگيري مفاهيم وآموزش ها، تغيير نگرش ، تغيير رفتار، تشكيل تعاوني، بهبود سطح بهره وري، بهبود وارتقاي سطح تعاونگران وعموم صورت گرفته و با روش هاي علمي وتكنيك هاي ذيربط اندازه گيري مي شود.
ارزشيابي يكي از اركان پيشرفت هدفهاي ترويج كشاورزي است كه به وسيله آن مي توان با يك كنترل سيستماتيك نقاط قوت،ضعف،فرصت ها و تهديدها را در برنامه شناسايي نموده و با يك رويكرد استراتژيك، نسبت به بهبود سيستم و دستيابي به اهداف اقدام نمود.
بديهي است ارزيابي وارزشيابي مناسب و موثر مي تواند كمك بسيار قابل توجهي به اصلاح وبهبود برنامه ها در مراحل مختلف تهيه واجرا بنمايد. از آن جمله مي توان به اصلاح هدف، بهبود مجريان برنامه، طراحي و ساخت مناسب برنامه و انجام تغييرات لازم در كميت وكيفيت برنامه ها اشاره كرد. طبيعتا ساختاري بدون وجود سيستم هاي موثر وكارآمد كنترل و ارزشيابي كه باز خور مناسبي را براي اصلاح و بهبود مستمر وتصميم گيري مديران فراهم ننمايد، يك ساختار قابل قبول و موفق نخواهد بود و ترويج كشاورزي نيز از اين قاعده مستثني نيست.
از سوي ديگر اتخاذ رویكردهای نوین در ارزشیابی برنامههاي ترويج كشاورزي از جمله ارزشيابي مشارکتی اجتماع محور منجر به نظریه پردازیهای جدید و ارائه الگوهای روزآمدی برای ارزشیابی از جمله ارزشیابی توانمندساز شده است. ارزشیابی توانمندساز، نوعی ارزشیابی برنامه می باشد. هر برنامه دارای اهداف، محتوی، كاركنان، مخاطبان و نتایجی است؛ در مدل ارزشیابي توانمندساز با همه اینها سروكار داریم. از طرف دیگر، ارزشیابی توانمندساز، نوعی ارزشیابی كیفی در مقابل ارزشیابی كمی میباشد. البته این بدان معنی نیست كه در ارزشیابی توانمندساز از ابزارهای اندازه گیری كمی استفاده نمی شود، بلكه بدین معنی است كه روح حاكم بر ارزشیابی توانمندساز با ارزشیابیهای كمی كاملاً متفاوت است. از طرف دیگر این مدل ارزشیابی، نوعی ارزشیابی پیامد و در عین حال نوعی ارزشیابی فرآیند نیز می باشد. همچنین این مدل ارزشیابی نوعی ارزشیابی درونی در مقابل ارزشیابی بیرونی می باشد كه داراي اصول زير ميباشد كه با تغييرات ترويج كشاورزي در يك راستا ميباشد و مي تواند براي اثربخشي برنامههاي ترويجي سهم بسزايي در اين برهه از زمان داشته باشد.
· بهبود[1]
· دارندگی اجتماعی[2]
· فراگیری[3]
· مشاركت مردم سالارانه[4]
· عدالت اجتماعی[5]
· دانش محلی(بومی)[6]
· راهبردهای استناد محور[7]
· ظرفیت سازی[8]
· یادگیری سازمانی[9]
· پاسخگویی[10]
[1] - Improvement
[2] - Community Ownership
[3] - Inclusion
[4] - Democratic Participation
[5] - Social Justice
[6] - Community Knowledge
[7] - Evidence-Based Strategies
[8] - Capacity Building
[9] - Organizational Learning
[10] - Accountability